منتخب متن ترانه های احساسی :)

خسته ام...

تاریخ:یکشنبه چهاردهم اسفند 1390-22:10

من از هجوم وحشی دیوار خسته‌ام
از سرفه‌های چرکی سیگار خسته‌ام

دیگر دلم برای تو هم پر نمی‌زند
از آن نگاه رذل و طمع دار خسته‌ام

من بی‌ رمق‌ ترین نفس این حوالی‌ام
از بودن مکرر بر دار خسته‌ام

من با عبور ثانیه‌ها خرد می‌شوم
از حمل این جنازه‌ی هوشیار خسته‌ام

اندیشه فولادوند


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تقدیم به برادر عزیزم...

نویسنده :Star Dust
تاریخ:شنبه سیزدهم اسفند 1390-20:58

این شعر رو تقدیم میكنم به دوست گلم كه واسم مثل داداشمه

ایشالا كه از این به بعد همیشه شاد و خوشحال ببینمت و خیلی زود غمت رو فراموش كنی...



خبری ازت نبود و خیلی بی تاب تو بودم
اومدم سراغت اما پر گریه شد وجودم

خیلی دلتنگ تو بودم گل مهربون و نازم
نمیدونم چرا اینجام... یا اصلاً چم شده بازم

اون همه قول و قرارو اومدم یادت بیارم
اما انگار دیگه راهی واسه برگشتن ندارم

اینجا گل بارونه امشب... چقدر این فضا غریبه...
چرا من هیچی نمیگم؟ چرا میخندم؟ عجیبه...

آخه مجبورم بخندم کسی اشکامو نبینه
حالا کو تا باورم شه سرنوشت من همینه...

به نظر میاد که امشب از قلم افتاده باشم
آرزوم بود که من امشب پیش تو وایساده باشم...

چه لباسای قشنگی... بهت میاد چقدر عزیزم...
تو می خندی و من از دور دارم اشکامو میریزم...

خوش سلیقه هم که بودی... آره... بهتر از من اونه
سرتره ازم میدونم... اون که میخواستی همونه

تازه فهمیدم حسودم... دست تو... تــــو دست اونه
ای خدا... انگاری اونم نقطه ضعفـــمو میدونه....

حالا تو دست تو حلقه س.... دست اون حلقه تو دستات
یا من اشتباه میبینم یا دروغ بود همه حرفات

بله رو بگو گل من... تو ازم خیری ندیدی...
آرزوم بود که ببینم تو تــــو رختای سفیدی...

حالا هردو حلقه داریم... تو تــــو دستت... من تو چشمام
تو زدی من اما موندم... زیر قــولت... روی حرفام

برو خوشبخت شی عزیزم تو ازم خیری ندیدی
آرزوم بود که ببینم تو تــــــو رختای سفیدی

بله رو بگو گل من... بگو و شرش رو بکن...
من و زندگیه بی تو... باورم نمیشه اصلا

داره سردم میشه کم کم... خیسه از اشکام لباسم...
همه گریه هامـــو کردم... اشکی ام نمونده واسم

میزنم بیرون از اینجا... بله رو میگی نباشم...
میرم اون بیرون یه گوشه دست به دامن خدا شم...

بله رو گفتی تموم شد... دیگه این آخره کاره
هی میخوام بگم مبارک... ولی بغضم نمیزاره

هق هقم تبریک من بود... من واسه تو گریه کردم
قطره قطره های اشکـــو به تو امشب هدیه کردم

امشب تو جشنت عزیزم نمیدونی چی کشیدم
اما کاش اشکام نبودن تو رو واضح تر می دیدم

دیگه چشمام نمیبینه... دستم ام نمی نویسه
دلخوشیم همین یه نامه س ...گرچه اینم خیسه خیسه

آخرین جمله ی نامه ام... اینه از ته وجودم
برو خوشبخت شی عزیزم... خیلی عاشق تو بودم

...




نوع مطلب : غم نوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو عوض شدی... نگو نه....

نویسنده :Star Dust
تاریخ:شنبه سیزدهم اسفند 1390-20:18

تو عوض شدی نگو نه ... عزیزم بگو که چت شد؟
تو نخواستی یا دل من اشتباهی عاشقت شد؟

دلتو به قلب تنهام نسپردی و سپردم
حالا میفهمم که اصلا من به درد تو نخوردم...

چی میشد اگه عوض شه لحظه ای جای من و تو؟
وای چقد فاصله داره فکرو حرفای من و تو...

مگه مثل من عزیزم کسی هست تو اون حوالی؟
مثله من سر کنه با تو روزگارشو خیالی...

چی میشه وقتی که تنهام؟ توی اوج گوشه گیری
تو بیای آروم کنارم دستای منو بگیری...

چی میشه وقتی که نیستم ؟ بری گوشه اتاقت...
از رو دلتنگی مثله من گریه ها بیان سراغت...

چی میشه بشنوم از تو كسی غیر من نداری؟
خیلی دوست دارم به جز من به کسی محل نذاری...

خیلی دوست دارم تو این عشق حس کنم پای تو گیره
تا بهت میگم خداحافظ دوست دارم گریت بگیره...



تو عوض شدی و دیگه  نیستی اون آدم سابق
حالا تو سردی و بی مهر ولی من عاشقه عاشق...

فکر میکردم که میمونی  تا ته قصه کنارم
کاش میدونستی که بی تو من چقدر بی کس و کارم...

گفته بودی که دل تو تا تهش همیشه با ماست
اما خب نگفته بودی آخر قصه همین جاست...

فکر من پر شده بود از این یه مشت امید واهی
کاش از اول میدونستم تو رفیق نیمه راهی...

چی میشه واسه یه بارم چشم به راه من بشینی؟
یا شبا وقتی که خوابی خوابای منو ببینی؟

خیلی حرفا توی قلبم هست هنوزم که هنوزه
نمیخوام اصلا بدونی که دلت واسم بسوزه...

دوس دارم بعد یه چند وقت که منو ندیده باشی
وقتی که میای سراغم به خودت رسیده باشی

دیگه من حرفی ندارم ای خدا به من نظر کن
حرفای مونده تو قلبم روی احساسش اثر کن...

هرجوری دلت میخواد باش... ولی خب بمون کنارم
مشکلم اینه که جز تو ........هیچ کسی رو دوست ندارم

هیچ کسی رو دوست ندارم...
هیچ کسی رو دوست ندارم...


نوع مطلب : غم نوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گمت كردم...

نویسنده :Star Dust
تاریخ:شنبه سیزدهم اسفند 1390-02:57

رفاقت با زمستون کار من نیست

نمی خوام خشکسالیمو ببینی

واست رو می کنم هرچی ندارم

شاید دستای خالیمو بینی

مثل ابرا همش تبعید میشم

با هیچ کوهی سر سازش ندارم

یه موجم که با دریا قهر کرده

بدون تو من آرامش ندارم

گمت کردم ولی غافل از این که

خدا با این بزرگی گم نمیشه

کسی که محو تصویر بهشته

دیگه بازیچه ی گندم نمیشه

دارم نابود میشم دود میشم

دلم هرشب یه داغ تازه داره

یه کاری کن دارم از بین میرم

آخه دلتنگی هم اندازه داره



نوع مطلب : مطالب هم احساس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

...

نویسنده :Star Dust
تاریخ:شنبه سیزدهم اسفند 1390-02:53


چی عشقِ تو نگاهتو ، داغون و نابود کرده ؟
آتیشِ عشقمونو کی ، خاکستر و دود کرده ؟

حرفای پر مکر کدوم ، گرگی تو رو مغرور کرد ؟
کی تو رو از دلم ربود ؟ کی تو رو از من دور کرد ؟
کی تو رو از من دور کرد ؟

کی نقطه ضعف منو دید ؟
کی دستتو ازم گرفت ؟

اون همه اشتیاق چی شد ؟
کی از چشمات قسم گرفت ؟

رفتن تو به قلب من
ضربه ی سنگینی کوبوند

مهلت نداد یه لحظه بهم
تموم دنیامو سوزوند






حتی عکستم ندارم که بزارم روبروم
اونقدر نگاش کنم تا بشکنه بغض گلوم

خیلی وقته از تو دورم کاش صدامو بشنوی
کاش طلسم پر غرور این سکوتو بشکنی

اونقدر دلم گرفته که میخوام گریه کنم
این علاقه شدیدو به تو من هدیه کنم

تورو با غریبه دیدم بگو اون یار تو نیست
این همه دروغ میدونم مال چشمای تو نیست

حتی عکستم ندارم که بزارم روبروم
اونقدر نگاش کنم تا بشکنه بغض گلوم ...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چه كسی میگوید كه گرانی شده است...؟

نویسنده :Star Dust
تاریخ:جمعه دوازدهم اسفند 1390-20:11

چه کسی می گوید :

        که گرانی شده است؟

                 دوره ی ارزانیست!

دل ربودن ارزان!

دل شکستن ارزان!

دوستی ارزان است...!

دشمنی ها ارزان!

چه شرافت ارزان!

تن عریان ارزان!

آبرو قیمت یک تکه ی نان...

ودروغ از همه چیز ارزانتر

قیمت عشق چقدر کم شده است!

کمتر از آب روان

وچه تخفیف بزرگی خورده

قیمت هر انسان..............................................................



نوع مطلب : دل نوشت  روز نوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حال چشمات

نویسنده :سوگل
تاریخ:جمعه دوازدهم اسفند 1390-17:32

من از حال چشمات سراغی ندارم

تو شب های بی تو چراغی ندارم

اگه سرنوشت اگه قسمت اینه

هنوزم دلم بی تو تنها ترینه

به قلبم سپردم که عاشق نمونه

که دلتنگی هام و کسی هم ندونه

به قلبم سپردم که تنهام بزاره

که بازم نگات و به یادم نیاره

من از حال چشمات به بارون نشستم

تو رو گریه کردم تو قلبم شکستم

به تو دل سپردم ازم دل بریدی

تو قلبم شکستم نگو که ندیدی

نمیشه که رد شم از این بی قراری

تو اما گذشتی که تنهام بزاری

نمیتونم از شب چراغی بگیرم

بزار از نگاهت سراغی بگیرم



نوع مطلب : مطالب هم احساس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه غریبه

نویسنده :سوگل
تاریخ:جمعه دوازدهم اسفند 1390-17:31

یه غریبه با من تو این خونست که به تو خیلی شباهت داره

پیرهنی که تنش مال تو جای تو گوشی و برمیداره

 

همون آهنگی و که دوست داشتی با خودش تو خلوتش میخونه

ولی با من سرده با اینکه همه چیز و راجعبم میدونه

 

این نمیتونه تو باشی مگه نه خالی از تو فقط جسم تو

هرجا که هستی من و میشنوی بگو این سایه هم اسم تو

 

من و می بوسی و بی تفاوت باورم نمیشه این سهمم

دیگه انگار بین ما چیزی نیست وقتی لمسم می کنه میفهمم

 

اولین بار بهش شک کردم وقتی دیدم که دروغ هم میگه

وقتی دیدم که به سمتش میرم از نگاش گرم نمیشم دیگه

 

یه غریبه که صداش مثل تو ولی حرفاش مثل حرفای تو نیست

وقتی میشینه کنارم انگار دوست دارم بگم نشین جای تو نیست



نوع مطلب : مطالب هم احساس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بخند

نویسنده :سوگل
تاریخ:جمعه دوازدهم اسفند 1390-17:29

هوس کردم بازم امشب زیر بارون تو خیابون به یادت اشک بریزم طبق معمول همیشه

 

اخه وقتی باروون میاد رو صورت یه عاشق مثل من حتی فرق اشک و بارون دیگه معلوم نمیشه

 

این عشق یک طرف من رو کشونده تو خیابون و نمی خوام توی این خلوت کسی دور وبرم باشه

 

نه پلکام روی هم میرن نه دست میکشم از گریه نه می خوام بند بیاد بارون نه چتری رو سرم باشه

 

امشب چشای من مثل ابرای بهاره نخند به حال من که حالم گریه داره

چرا گریم نمیتونه رو تو تاثیری بزاره آره بخند بخند که حالم خنده داره



نوع مطلب : مطالب هم احساس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خالکوبی

نویسنده :سوگل
تاریخ:جمعه دوازدهم اسفند 1390-17:21

شاید فراموشت شدم شاید دلت تنگ برام

شاید بیداری مثل من به فکر اون خاطره هام

 

شاید تو هم شب که میشه میری به سمت جاده ها

بگو تو هم خسته شدی مثل من از فاصله ها

 

با هر قدم برداشتنت فاصله بینمون نشست

لحظه ای که بستی در و شنیدی قلب من شکست

 

یادت بیاد که من کیم همون که میمیره برات

همونی که دل نداره برگی بیفته سر رات

 

نمیتونم دورت کنم لحظه ای از تو رویاهام

تو مثل خالکوبی شدی تو تک تک خاطره هام

 

از کی داری تو دورمیشی از من که میمیرم برات

از منی که دل ندارم برگی بیفته سر رات

 

بگو من از کی بگیرم حتی یه بارسراغتو

دارم حسودی می کنم به آینه ی اتاق تو

 

کاش جای اون آینه بودم هر روز تو رو می دیدمت

اگر که بالشت بودم هر لحظه می بوسیدمت



نوع مطلب : مطالب هم احساس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غریبه

نویسنده :سوگل
تاریخ:جمعه دوازدهم اسفند 1390-17:19

یکی بود یکی نبود هرکی بود غریبه بود

از دلم خبر نداشت که تورو از دلم ربود

 

هرکی بود هرچی که داشت قد من عاشق نبود

واسه چشمای سیات به خدا لایق نبود

 

گول نگاش و خوردم و دلم رو بستم به چشماش

دیوونه بودم مثل شمع یه عمری آب شدم به پاش

 

بعد یه عمر آزگار عشق من و گذاشت کنار

رفت پی یه عشق دیگه من و سپرد به روزگار

 

از اولش هیچکی نبود هیچکی به دادم نرسید

قصه ی من به سر رسید دلم به عشقش نرسید



نوع مطلب : مطالب هم احساس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جاودانگی

نویسنده :سوگل
تاریخ:جمعه دوازدهم اسفند 1390-17:16

قطره ی بارون دلم  خلوت زندون دلم

لیلای بی دریای من  گریه ی مجنون دلم

 

ابر کبود من تویی  بود و نبود من تویی

مهرسجود من تویی  وای به روزگار من

 

هوا تویی نفس تویی  لحظه ی پیش و پس تویی

عاشق در قفس منم  ای دل بی قرار من

 

گریه منم ابر تویی  درد منم صبر تویی

بارش بی وقفه منم  ای دل بی قرار من

 

هدهد من هدای من  همدم باوفای من

خبر ببر به عشق من  به عشق من خدای من

 

عاشق دیدار منم  محو پدیدار تویی

خسته و بیمار منم  عشق تویی یار تویی



نوع مطلب : مطالب هم احساس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ای خدای مهربون دلم گرفته...!

نویسنده :Star Dust
تاریخ:پنجشنبه یازدهم اسفند 1390-18:03


 

خدا می خواست امتحانم کند. ولی خدایا امتحانت خیلی سخت بود...خیلی سخت... .

دلم گرفته ازاین رویای غمگین وسرد. از رویایی که آدمهای تو اجازه ام نمی دهند که بگویم. رویایی که غمگین شده است ومن توانایی گرمی بخشش را ندارم. رویایی که شبم را رنگین می کرد.

دلم گرفته، ازآسمان، که دیگر برایم نمی بارد. آن وقتها وقتی دلم می گرفت باران می بارید ومن زیرباران قدم میزدم، زمانی می شد که باهم می خندیدیم. ولی انگار حالا همه با من قهراند و همه فکر می کنند من قهرم. دیگر حوصله هیچ چیز را ندارم. من نه از سنگم. قلبم از نرم نرمک میپژمرد و هیچ کسی نیست که دراین سرزمین مرا یاد کند. تنم سخت است و دلم ... .


دلم گرفته از زمین و زمان. دلم گرفته... . خنجرکی که برسینه ام خورده و مرهمش نوش دارو ست و پادشاه کیکاووس.

من از نزدیک خورده ام، من مرده ام وهیچ کسی نیست که بداند و درک کند. من نه شادم و نه خوشحال. من نه سبز  و نه خرم. من نه آنم و نه این. و من هیچم و هیچ من.

دلم گرفته از خودم. از کلام و همنفسم. از درد و درمانم. از زخم و لبهایم و از قلب و اشک هایم. کلامم بر همنفسم می تازد. دردم را درمان فراموش شده است. زخمم را بوسه ام بر لب نیست. و قلبم که اشکم را نه به شادی و نه از غم، زمنزل گاه خود بیرون می راند. و من باز تنهای تنهایم. همانند 25 سال و 15 روز پیش. همانند ... همین حالا. من تنهای تنهایم و هیچ کسی نیست که مرا دراین تنهایی یاری کند.

دلم گرفته از خدا...آره از خدا هم دلم گرفته. چون خداهم کمکم نمی کنه. هر که درکلبه ی تنهاییم آمد ، خود گم شد و نتوانست برتنهاییم یاوری باشد. هر که آمد بر دلم تاخت و خاکی بلند کرد و با چوب سواری اش لکه زخمی بر دلم گذاشت و تاخت. من خدارا داشتم. خدا را دوست می انگاشتم وخدا مرا دوست می داشت. به دلم بد افتاده. به دلم ناخلف راه داده. من دلم ازدروغ بیزاراست، نمیدانم چرا دروغ را به لبم فرستاده. خدایا! نازنینم! بهترینم! یاور شبهای بی کسی ام. جز توکسی که از دلم خبر ندارد. جز تو کسی که از من کلامی ندارد. جز تو کسی که مرا ادراکی ندارد...چرا اینگونه بر سرم می کنی؟... چرا بر دلم تار رسوایی می زنی. گله کردم چون گله مندم. بی اشکم چون یک مردم. قدم می زنم چون غرورم را دوست دارم. ولی برای من، که غروری ندارم... . خدای من، بر دلم صبرت روانه دار که مرا دیوانه ی میخانه می کند این دل. رسوای عالم می کند بی هیچ، و نابود دریایی می کند بی حتی یک تکه چوب. هر کسی به فکر خودش شد یار من، و هیچ ندانست من که ام و چه؟

دلم از تو تنگ است... نه ... برای تو تنگ است. همیشه حرفایم را گوش دادی و هیچ نخواستی. همیشه درسهایم یاد دادی و هیچ بر دستم نزدی. ولی  من مرده ای هستم که جسمش برای آبروی یک انسان حرکت می کند، حرف می زند و برای آنکه دوست دارد دعا می خواند...

دلم گرفته از ... .

از هیچ کس دلم نگرفته... ولی چرا مرا هیچ کسی نیست که درک کند؟ چرا هیچ کسی نیست که مرا یاری کند ... چرا؟ و باز آه ی و بخاری و خدایی ولی با این تفاوت که بلند من فریاد می زنم ای خدا:

چرااااااااااااا؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دریا

نویسنده :سوگل
تاریخ:پنجشنبه یازدهم اسفند 1390-15:16

سردی ولی کنار تو با شعله ها هم نفسم

شبی کویریم ولی با تو به بارون میرسم

 

تلخی ولی با بودنت دیوونه می شم دم به دم

شیرینی زندگی رو نفس نفس حس می کنم

 

ساکتی اما تو چشات غوغای نور و شبنم

میترسم از رسیدن آینده ای که مبهم

 

با تو یه دنیا شادیم اگرچه دور و بیکسم

از خشکی نگاه تو به مرز دریا میرسم

 

دریا خود خود تویی که غرق طوفان تو ام

شب غرق زیبایی میشه وقتی نگاهت می کنم



نوع مطلب : مطالب هم احساس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یاد من باش

نویسنده :سوگل
تاریخ:پنجشنبه یازدهم اسفند 1390-15:02

وقتی شب از کوچه رد شد

حکم خنده تا ابد شد

وقتی گل صدتا سبد شد

یاد من باش...

وقتی غم خونه نشین شد

وقتی سایه نقطه چین شد

روزگار بهتر از این شد

یاد من باش...

هرجا راه بسته دیدی

آینه ی شکسته دیدی

یا یه مرد خسته دیدی

یاد من باش...

سر پیچ هر ترانه

پشت هر حرف و بهانه

تا همیشه عاشقانه

یاد من باش...

جای من رو خالی کن اگه خورشید درومد

اگه جادوی سیاهی بی اثر شد

یاد من باش...

جای من رو خالی کن اگه غصه سرومد

اگه قاصدک دوباره خوش خبر شد

یاد من باش...



نوع مطلب : مطالب هم احساس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic